Thursday, February 05, 2015

بی دلیل

و آنگاه که از دلیل رستی
از شادی بی دلیل لبریز می شوی

Monday, October 27, 2014

چه ارتباطی هست میان شب امتحان و هوس وبلاگ نویسی بدون در نظر گرفتن فاکتور سن و مدت رمانی که از آخرین نوشته می گذره ...
می تونم حرفامو دو روز دیگه نگه دارم؟؟

Monday, September 22, 2014

نگاه

اینجا ادم ها به هم نگاه نمی کنن... نه که اصلا ... نگاه میکنن 
ولی نه به چشم ها
شاید همینه اون تفاوتی که بعضی ها با تحقیر نام می برن ازش.. که نگاه ایرانی ها تابلو . بد نگاه می کنن و یا اینکه طرف از چشماش معلومه ایرانیه.
اینو از پاییدن نگاه خودم فهمیدم که فقط سر و وضع اداما رو نگاه نمی کنم بلکه انگار دنبال یک چیزی تو چشماشونم
نمی گم خوبه یا بد ولی... یک تعریف جدیده.
باید بدونم چکار میکنم و هدفم چیه ...

Tuesday, August 19, 2014

من

صبح متنی از بابوجی خوندم که می گفت با اراده و تصمیم گیری خودتون امنظم می کنید و فرا می گیرید
انگار دو تا من هست
یک من بازیگوش و تنبل که باید توسط من برتر کنترل و هدایت بشه
با برنامه ریزی و تعهد به برنامه !!!!

سکون و حرکت

انتظار ... یعنی سکون یعنی نگاهی به افق
من ... موجودی بی تاب چشم به راه برون و بی خبر از درون
راه کار شخصی:  سکون برون و پاییدن درون برای یافتن نقطه حیات

Sunday, July 27, 2014

بازگشت

در راهم و مقصدم از یاد رفته
در میان جمعیت در حرکت
قدم بر نمی دارم و بر موج سوارم حرکتی در سطح
بدون قدم زدن . . 
پس دلیل خستگی پاها چیست؟
ناتوانی از حرکت نه از خستگی عضله است و نه از نا شناختن راه. . . که اعصاب جرکت بخشم فلج شده اند . . از بی توجهی و سکون طولانی . . 

Saturday, October 05, 2013

من و خودم

به دنبال خودم مي دوم هر روز 
و جمع مي كنم باز مانده هايي كه از وجودم جا مي مانند در كوي و برزن

و گاهي مي گريزم نه از همگان كه
در واقع از خودم

Monday, December 31, 2012

اینجایم ... بسیار دور تر از زادگاهم ...
آنجای که آمال بسیاری را پاسخگوست ...
و به گمانم برای من دیگر گون است ...
و بهانه می کنم این را برای ضعف ها و کم کاری هایم ...
و من همواره اینچنین بهانه گیر بوده ام ..
و اگر زین پس نباشم ... این دنیای رویایی تولد دیگرم را شاهد خواهد بود.

و آنگاه زادگاه من است ...
اینجا و یا هرجای دیگر ...


Tuesday, February 07, 2012

هر دو را و هیچ کدام را ... من انتخاب می کنم ... و به باد می دهم !
لذتی دارد به باد دادن لذت ها و جنگ ها ....
می خواهم و نمی خواهم
می خواهم در اوج نخواستن و نمی خواهم در اوج خواستن ...

Tuesday, November 15, 2011

وقتی دلم هوس نوشتن می کنه یاد اینجا می افتم ...
وقتی می آم اینجا یاد جوونیا می افتم ....
وقتی یاد جوونیا می افتم حرف روزم یادم می ره ....

بر می گردم تو فیس بوک و حس نوشتن رو که قدیما زود تر از دو صفحه ارضا نمی شد با دوخط جواب می دم و می رم پی کارم ....

عجیبه .... همیشه فکر می کردم پیری و پر حرفی با هم میان!!!