ماهي سياه كوچولو


Thursday, July 02, 2009

٭
اینجا گوشه اتاق ...
سر در کتاب و فکر جای دیگر است ...

روز های خرداد گذشته اند ... خرداد امسال با آب هوای استثتایی اش ...
باد ها و باران ها ...
چه امید بخش بود
و گاه غرش های آسمان چه ترس آور ...
روز و شب نواهایی از میان چرخش باد میان درختان به گوش می رسید و نوایی بود آشنا و معنی دار
گویی که هر دم اذان می گویند بر بام ها و همگان را به نماز جماعت می خوانند.

و اکنون باز هوای تیر مانند هرسال گرم و سوزان است

اما سخت تر است انگار تحملش پس از لختی چشیدن آن امید ها و بارش ها...
غم و امید با بارشی نرم و گاه سخت، تن ها را نوازش داده است ...

کس نمی داند زین پس هوای این شهر چگونه خواهد بود
آیا چنانچه این اواخر روز و شب یکی شدند و فصل ها جا به جا ...
آیا هوای دل مردمان نیز گونه گون می گردد؟

و باز من
تنها دانشجویی که امتحان دارد و چاره نه!


   

**********************************************************************

Friday, April 03, 2009

٭
سال نو مبارک
اگر به معماری و طراحی منظر علاقمند هستید به این نشریه که هر 15 روز درمیاد سر بزنید:


   

**********************************************************************

Tuesday, March 17, 2009

٭
برای ثبت نوروز در تقویم سازمان ملل امضا نمایید
Here's a petition to United Nations
http://www.petitiononline.com/Norouz/


   

**********************************************************************

Wednesday, March 11, 2009

٭
سال 87 در اوج شلوغی و درس و کار و مسئولیت رو به اتمامه ...
یک مقاله نا تمام می مونه برای سال دیگه ...
و یک مسئولیت سردبیری نشریه تخصصی اینترنتی تا اوایل سال دیگه ادامه پیدا می کنه ... و اوج کارم می شه تو تعطیلات ...

با این که این روز های اخیر خیلی خسته شدم ... ولی از این دوندگی و فعالیت لذت می برم ...
امیدوارم کارها و تلاش های بیهوده ای نباشن و یک روزی به دردم بخورن ...
:)


   

**********************************************************************

Monday, February 16, 2009

٭
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم ...
..
مرا روزگارانی بود
که در آن در پی دمی عشق ساعت ها نفس می کشیدم هم دم باد ...
پس اکنون که دلم آرام است و غمی نیست ...
باید بیابم غم عشق
و بروم بربلندا ...
تا...
نفس تازه کنم ...
جان یابم .. .


   

**********************************************************************

Sunday, February 08, 2009

٭
اولین مقاله تحویل استاد شد ... تا ببینیم کجا می شه چاپش کرد ....
جمع کردن موضوع آخرکار سخت تر از اونی بود که به نظر می رسید ...
ولی جمع شد.
تا ببینیم بعدیا چطور می شن.
اعتماد به نفس دوباره ای که وبلاگ بهم داد تاثیر زیادی داشت...

یک خبر دیگه که امروز حین عکس برداری از میدان ونگ برای نمایشگاه عکس، پس از اخطار پلیس فهمیدم که هر گونه عکسی از فضاهای شهری و عمومی نیاز به مجوز ناجی هنر داره...
واقعا که ...
بگذریم ... اینجا ایرانه. و برای پاک موندن پرونده باید تابع قوانین باشی ...

خستگی و دلتنگی و سختی تصمیم گیری و برنامه ریزی گاهی باهم چه می کنه با آدم!! اونم در ششماهونهگرد .
خدا نگهدارمون


   

**********************************************************************

Monday, February 02, 2009

٭
اولین غیر اروپایی که در نقاشی سبک جدیدی ثبت کرده، در واقع کارهای او توسط
،Professor Albert Boime(UCLA) کشف شده است.

او معمار و نقاش است و می گوید که کار هایش را تحت تاثیر اندیشه های مولانا می کشد
سبک جدید او صورت بی صورت نامیده می شود (Abstract Romanticism)



   

٭
تو این دو هفته مشغول امتحانات بودم که تموم شد ولی کلی تحویل مقاله و پروژه مونده که در واقع دو ترم بدون استراحت وصل می شن به هم ...
;);)تا اینجا که بد نبوده ... امتحانات به خیر گذشته... و فقط امیدوارم استاد ها از املا و طرز آسمون ریسمون بافتن من خوششون بیاد شروع دوباره وبلاگ نوشتن حتی به اندازه یک پست، اعتماد به نفس بیشتری برای نوشتن و تحلیل کردن تو برگه امتحانی رو بهم داد ...
...
امروز یک کم کارم سبک شده که تونستم بیام اینجا .... روزی که خیلی شلوغ بود و من باید کار دو نفر دیگه رو هم تحویل می دادم
.....
و روزی که بعد از دو ماه دوباره رفتی ....
... :(
امیدوارم سفر خوبی برات باشه و بتونی بیشترین استفاده از لحظات رو در راستای هدفت داشته باشی ... که بیارزه به این دوری


   

**********************************************************************

Monday, January 19, 2009

٭

سلام

دیشب بعد از مدت ها نیاز به نوشتن درونم جوشید...

چونان روزهای اول در خواب و بیداری می اندیشیدم که چه بگویم و چگونه ...

از کجا آغاز کنم ...

شاید دلیل اصلی آن باشد که به روان نوشتن نیازی دوباره پیدا کردم ...

حسرت خوردم بر روزهایی که چه آسان با کلمات بازی می کردم

و اکنون که باید نظرات و دیدگاه هایم را در میان نظرات دیگران در مقاله بگنجانم سختم می آید نوشتن ....


خلاصه دراین گیر و دار به یاد همراهی قدیمی افتادم که هم سنگ صبور بود و هم بهانه نگاشتن ...

یاد لذت نگاشتن افتادم و با نیت شروعی دوباره بر خواستم از خواب

و این بار می نگارم این جا کم و محدود چون گذشته اما چون دفتر تمرین...


به نام و یاد دوست

سلام و سلامتی همراه من و شما باد.

Labels:



   

**********************************************************************

Thursday, July 17, 2008

٭
در پی سال ها ... و ماه ها و روز ها ...
آن ساعت فرا رسيد ... آن لحظه ای که تصميمی را امضا می کنی ...
برای روز ها و ماه ها و سال های آينده ...

آن ترس هميشگی را گشتم و نيافتم ...
غبار های قديمی را خبری نبود ...

من بودم با دنيايی روشن ... دلی خندان ...
و ذهنی آرام ...

و ياری در کنار ...

و رابطه ای بی مانند...

و دعايی به سوی پروردگار برای حفظ داشته ها و افزودن زيبايی ها ...

شب قبل را با نصايح مولايم سپری کردم
و راز و نياز با يگانه يار بشريت و زمزمه هاي عاقلانه و عاشقانه با يگانه همراه زمينی ام ...

و در روزی زيبا آغاز کرديم به نام مولا ...
تا رهنمايمان باشد


به سوی نور ...




يا علی مددی.


   

**********************************************************************

Home