|
Tuesday, February 07, 2012
٭
هر دو را و هیچ کدام را ... من انتخاب می کنم ... و به باد می دهم ! لذتی دارد به باد دادن لذت ها و جنگ ها .... می خواهم و نمی خواهم می خواهم در اوج نخواستن و نمی خواهم در اوج خواستن ... نوشته شده در ساعت 4:00 AM توسط hoda ********************************************************************** Tuesday, November 15, 2011
٭ وقتی دلم هوس نوشتن می کنه یاد اینجا می افتم ...
وقتی می آم اینجا یاد جوونیا می افتم .... وقتی یاد جوونیا می افتم حرف روزم یادم می ره .... بر می گردم تو فیس بوک و حس نوشتن رو که قدیما زود تر از دو صفحه ارضا نمی شد با دوخط جواب می دم و می رم پی کارم .... عجیبه .... همیشه فکر می کردم پیری و پر حرفی با هم میان!!! نوشته شده در ساعت 1:01 AM توسط hoda ********************************************************************** Saturday, April 02, 2011
٭ سال 90 مبارک .... اینجاهم باید دزدکی بیای ... .... ای بابا .... آه و ناله فایده نداره فقط دل خود آدم بیشتر می گیره ...
نوشته شده در ساعت 9:15 AM توسط hoda ********************************************************************** Saturday, October 09, 2010
٭
من از دنیای دیگر می آیم ... این روزها! ازجایی که روزها با ترافیک آغاز نمی شود و به انجام نمی رسد. در کنار مردمانی که جز به درختان گردو نمی اندیشند و یک روز درمیان مادر خانه کنار کوره نان می پزد ... آن جا از خانه تا بلندای کوه راهی نیست. و راه خوراک روزانه از خاک تا معده مردمان نیز بسیار کوتاه است. من از جایی می آیم پشت کوه ها آنجایی که دغدغه مردم دیگر گون است دنیایی دیگر و عاداتی دیگر ... کار برایشان معنای دیگری دارد و درس و اینترنت بی معنا است. من از کجایم ؟... یک شهر زده که به روستا پناه برده یا یک روستایی که گذشته اش هماره در شهر بوده ... نمی دانم از کجایم ... دغدغه من چیست؟ ازدیاد ماشین ها در خیابان و ساختم پارک برای مردمان شهر یا ازدیاد قوطی های پلاستیکی آب در کوه و دشت و ساختن نمادی درختی در مزرعه...؟؟ کدام دغدغه من است هدفم چیست ... ؟ گذشته ام و تجربیاتم بسیار فاصله دارد با این مردم ... اما آرامش آن ها را دوست دارم ... مدت طولانی سکون در آنجا یا اینجا را طاقت نمی دانم آوردن یا نه! حرکت را بیشتر می پسندم... شاید بهتر است روستایی باشم در شهر و شهریی در روستا ... همواره غریبه و همواره در فضایی خودساخته و متفاوت از فضای اطراف. اینگونه خود را از بند عادت و فراموشی بشری برهانم... و بدانم که من نه اینجایی ام و نه آن جایی ... سرای من اینجاها و آن جا ها نیست ... مرغ باغ ملکوتم! نوشته شده در ساعت 10:58 PM توسط hoda ********************************************************************** Friday, October 08, 2010
٭
به امید شهری که به مردم فرصت دوستی بدهد به گیاهان فرصت روئیدن و مردمی که به شهر فرصت زنده بودن بدهند. روز 26 شهریور برای اولین بار در ایران و در خاورمیانه با حرکتی جهانی به نام " روز پارک به جای پارکینگ" همراه شدیم تا تاکید کنیم بر لزوم وجود فضاهای جمعی و سبز در شهرها و برای زنده کردن پارکینگ هایی که بدون حضور انسان و گیاه جایگاه ماشین های مرده هستند. نوشته شده در ساعت 12:43 PM توسط hoda ********************************************************************** Wednesday, September 15, 2010
٭
9 سال از 30 سال ... می گذرد ناباورانه ... ؟ حال و هوای زندگی متغییر است یا حال و هوای من ... روز ها همانند و شب ها همان ...و رنگ ها همان همچنان جویای نویی هستم ... در هر دم نویی رنگ به رنگ نویی دم به دم نوی یابم بی رنگ و نباشم مگر آفتاب پرستی آرام. نوشته شده در ساعت 12:27 AM توسط hoda ********************************************************************** Tuesday, June 22, 2010
٭ شهر ... ساعت ... تردد ... سرعت ...من و کار...
همه در جستجوی بسیار برای هیچ روستا.... آسمان.. سکون ... آرامش... من و هنر ... بعضی در جستجوی هیچ برای بسیار نوشته شده در ساعت 12:02 PM توسط hoda ********************************************************************** Tuesday, April 27, 2010
٭ قدم بر جاده ای دارم که بسیار قدیمی است
و من ره روی تازه آن و شاید سال ها پیشتر نیم قدمی بر این ره گذاشته باشم ... کنون آغازیست برایم که با نشانه ها و لطف ها مزین شده ... من شکرگزارم و حیران ... و نمی دانم که ره عقل بپیمایم یا دل ... نمی دانم سر بر کتاب دارم یا بر بیابان ... واین می دانم که سیر این ره بی همرهی خضر نتوانم ... خضر من کیست ...؟ آیا از درون من حلول خواهد کرد یا از میان صده های گذشته و یا در لحظه اکنون موجوی خارج از من باید... نمی دانم نمی دانم و می دانم نمی دانم کجایم و می دانم که خواهم و نمی دانم که توانم یا نه ولی دانم که باید. و می دانم که شاید از کجا باید گردد و نمی دانم مرا دم مرگ نمود شاید خوانند یا باید ..... نوشته شده در ساعت 6:34 AM توسط hoda ********************************************************************** Wednesday, March 31, 2010
٭ سلام
امیدوارم سال نو برای همه مردم آزاده دنیا سال خوبی باشه. تخت سلیمان - آتشکده آذرگشنسب یک جای فوق العاده است با یک دریاچه کوچک ولی عمیق که برای مردم محلی یادآور افسانه های قدیمیه... این تصویر 360 درجه کمک می کنه به یادآوری خاطرات اگه رفته باشید یا تشویق به رفتن .... با اینکه خیلی زیباست ولی حضور در اونجا چیز دیگه ای ... تصاویر مشابهی از جاهای دیگه ایران مثل تخت جمشید و یزد و اصفهان و سلطانیه رو اینجا می تونید پیدا کنید. Labels: ز نوشته شده در ساعت 10:31 PM توسط hoda ********************************************************************** Saturday, March 20, 2010
٭
سلام بر لحظات چه آنان که هر دم بی باک مقتول دستان مایند و چه آنان که به نامی بر سر ما جای می گیرند. سلام بر لحظاتی که مبدا تازگی می گردند و حرکت همواره همراه لحظاتی بهاری و زاینده باشید ... در هر زمان و مکان ... مبارک باد بر شما این همراهی. نوشته شده در ساعت 2:55 PM توسط hoda **********************************************************************
|