|
Friday, April 30, 2004
٭ احساس می کنم مشکل اصلی تو راهی که یک جورایی انتخاب کردم ... کم خوندنه و کم شنیدن ... کم خلوت کردن ... یادآوری مداوم نداشتن ... که باعث فراموش کردن می شه ... باعث گم شدن ...
و وای به روزی که پیدا نشم !! نوشته شده در ساعت 8:26 AM توسط hoda ********************************************************************** Wednesday, April 28, 2004
٭ آخر یک سری به حضرت حافظ زدم :
خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود / گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نپسندی / آنچه در مذهب ارباب طریقت نبود خیره آن دیده که آبش نبرد گریه عشق / تیره آن دل که درو شمع محبت نبود دولت از مرغ همایون طلب و سایه او / زانکه با زاغ و زغن شهپردولت نبود گر مدد خواستم از پیر مغان عیب مکن / شیخ ما گفت که در صومعه همت نبود چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکی است / نبود خیردر آن خانه که عصمت نبود حافظا علم و ادب ورز که در مجلس شاه / هرکه را نیست ادب لایق صحبت نبود نوشته شده در ساعت 12:06 PM توسط hoda
٭ دلم هوس یک شعر ناب و یک حرف حساب کرده ... یک چی که وصف حالم باشه ... می خواستم فال حافظ بگیرم ... بی خیالش شدم .. چون خودم بهتر از هر کس دیگه ای حال خودم رو می دونم ...
می دونم که اشکال کارم از کجاست ... تو سفری که داشتم ... لحظات نابی (هر چند کم) داشتم که دوست دارم همه زندگیم رو در بر بگیرن ... می دونید هنر این نیست که گه گاه تو سفر ... تو دشت و دمن لحظاتت رو پر کنی از یاد یک معشوق .... عشق وقتیه که همیشه همیشه ... سر کار.. تو خیابون ... هنگام تنهایی و در جمع به یادش باشی ... دونستن اشکال کار ... خودش یک قدم به جلو هست ... اما تا حل شدن کامل، راه زیاده ... و تو این مسیر سر ها بریده بینی بی جرم و بی جنایت ;) نوشته شده در ساعت 11:58 AM توسط hoda ********************************************************************** Monday, April 26, 2004
٭ روزهای زندگی چقدر متفاوتند ...
در روز ناراحتی به زیبایی ها بدبینی ... و در روز خوشی امیدوار به نیامدن غم . . . و این روز های متفاوتند که زندگی را می سازند ... و گریزناپذیرند ... هنر آرام گذشتن از کنار آنان است ... نه مست زیبایی شویم ... و نه خراب یک غم ... هنر داشتن چشم بینایی برای دیدن زیبایی هاست ... همیشه و هرجا ... در عین قبول کردن واقعیت نه چندان زیبای هر چیز هنر عشق ورزیدن است ... به خالق زیبایی و دوست داشتن مخلوقاتش ... و این منم که اکنون بدون در نظر داشتن زمان ، دوست می دارم و دوست داشته می شوم ... و از یار یگانه ام طلب آرامشی پویا می کنم ... و برکتی که لحظاتم را برای تکامل و رهایی بارور سازد و یاریم کند برای دوری از هر آنچه مانع این آرامش و پیشرفت است ... نوشته شده در ساعت 11:13 AM توسط hoda ********************************************************************** Saturday, April 24, 2004
٭ سلام ...
من بر گشتم .. از ارتفاعات دالاهو ... تو استان کرمانشاه. با وجود سختی های خود سفر و مسائل جانبی سفر ... در مجموع سفر خوبی بود و یکجور هایی برام لازم بود ... نوشته شده در ساعت 1:17 PM توسط hoda ********************************************************************** Sunday, April 18, 2004
٭ امروز بعد از ظهر ایشاالله رفتنی ام ... سفر ... تجربه .. امتحان ... انرژی ... و تنهایی ... تنهایی در انبوه جمعیت ... نمی دونم فکر خواهم کرد یا نه ... فقط می دونم که الان باید خداحافظی کنم ... از همه ... و بخوام که بدی هام رو نه به خوبی هام (که ممکنه اصلا نداشته باشم ...) که به خوبی های خودشون ببخشن ... و اگه برگشتی نبود نفرینم نکنن ...
به خیلی ها دوست دارم زنگ بزنم خدافظی کنم .. ولی نمی رسم ... برام دعا کنید ... یکجورایی آرامشم رو دوباره به دست بیارم ... و اتصالم با منبع انرژیم ، قطعی زیاد داشته ... همه سختی ها از همینجاست ... می دونم ... خوش باشید و سلامت و آرام و پر انرژی و پر عشق ... نوشته شده در ساعت 1:15 AM توسط hoda ********************************************************************** Tuesday, April 13, 2004
٭ عجب حالی کردم دیشب ... کنسرت مشترک گروه شمس بود با گروه قوالان هند ... که توسط سفارت هند ترتیب داده شده بود ...
اول صدای بلند هندی ها ... و داد هاشون سرم رو درد می آورد .... ولی بعد به جایی رسیدم .. که خودم رو سپردم به جریان انرژی موجود .. انرژی ای که به سماع دعوتت می کرد ... کم کم ... مستی اونها من رو هم در بر گرفت ... اونچه که می خوندن ... و اونچه که می نواختن .... خیلی حال کردم .... انگار که به یک آدم تشنه ای که کلی هم دویده آب داده باشی ... چند وقتی بود که احتیاج به همچین چیزی داشتم .... کاملا به موقع بود .. فقط کاش شیخ بزرگ هم می اومد ... دیشب پر از انرژی و آرامش بودم .... برای هفته بعد بروبچ یک برنامه کوه دارن یک کم دیر خبردار شدم ... اگه یک جا خالی بشه با کله می رم ... کوه پر و پیمونی خواهد بود ... هم فال و هم تماشا .... هرچه پیش آید خوش آید ... :) نوشته شده در ساعت 9:16 PM توسط hoda ********************************************************************** Monday, April 12, 2004
٭ یک جورایی از اینکه شرکت سابقم نمی رم خوشحالم ... ولی از این انتظار ... و جستجوی کار هم خوشم نمی آد ...
شما ها یک شرکت خوب سراغ ندارید ... که ترجیحا کارش بصورت تخصصی دیزاین باشه ... منو با 2 سال و نیم تجربه به صورت پارت تایم با حقوق و مزایای خوب قبول کنه ;) نوشته شده در ساعت 3:28 AM توسط hoda ********************************************************************** Tuesday, April 06, 2004 ********************************************************************** Monday, April 05, 2004
٭ فرار آسان ترین راه است ... و نه زیبا ترین ...
تلاش ... گذشت ... تحمل و دیدن زیبایی .... استعداد می خواهد ... قدرت می خواهد ... والبته گاهی فرار سخت ترین کار است ... من ضعیفم و نازیبا ... کورم و تنها ... مقاومت و تلاش را دوست دارم ... اما در برابر چه چیز و برای چه چیز ... برای زیبایی هایی که به خودم تلقین می کنم ؟ ... یک جادی صاف و بی دست انداز راننده را به خواب می کشاند ... خسته و فرسوده می کند و به کام مرگ می فرستد ... یک جاده پر پیچ خم هم ... اگرزاویه پیچ هایش بیش از توان راننده باشد و عمق دره هایش بیشتر نیز نتیجه آغوش مرگ است ... من از پیچ و دست انداز جاده فراری نیستم ... به شرطی که اجازه ام دهد لحظاتی به زیبایی های جاده بنگرم ... نوشته شده در ساعت 12:40 AM توسط hoda ********************************************************************** Sunday, April 04, 2004
٭ اینم برای اونایی که شیطنت زیاد می کنن ... و براشون فرقی نمی کنه کجا باشه ;)
نوشته شده در ساعت 9:25 AM توسط hoda
٭ روز جمعه که رفته بودم کوه ، پام از رو صخره لیز خورد ... یک لحظه بین زمین و هوا معلق بودم ... با خودم گفتم که دیگه چاره ای نیست ... زیر پام به ارتفاع دو متری رو نگاه کردم و خودم رو آماده کردم برای یک فرود سخت روی سنگ ها ... برای شکستگی پا و خیلی چیزاس دیگه ...
در آخرین لحظات نمی دونم چطوری دستام و پاهام به کمکم اومدن و چسبیدن به دیواره ... و من متوقف شدم ... و من آروم و متحیر اومدم پایین !!!! نوشته شده در ساعت 9:13 AM توسط hoda **********************************************************************
|